غمگنانه
شعرهای مردی که روزی باد اورا باخود برد
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
پریشان قصه ای هستم که میدانم نمی مانم
طبیب حازقی هستم که درمانم نمی دانم
به سمت باد میگریم به سوی ماه میخندم
مرنجانم که رنجانم نمی دانی و می دانم
سحر از خواب مینالم شب از بیخوابی مطلق
شفیق اتشم ازدل که میسوزم نمی مانم
لبانم تا گلویم کربلایی وارخشکیدس
نه ایوب صبورم لیک میمیرم نمی مانم
فروپاشیده الفاظم نمیدانم چه میگویم
شکسته طاق افکارم که میگویم نمی مانم
asa
![]()
دل ازپیکار سنگین شکایت ها گریزان است
دل از انکار غمگین رفاقت ها گریزان است
شواهد حاکی از این است که محکومم به تنهایی
دل از چشمان رنگین شقایق ها گریزان است
حقایق حاکی از این است که رنجور از تبانی ها
دل از ابطال تمبر مهرورزی ها گریزان است
قرائن حاکی از این است که پرچمدار تبعیدم
دل از افکار بغض الود دوری ها گریزان است

aseman
تمام زندگی من
گودالی عمیق
از شعر هایی که نگفته ام
کتابی که ننوشته ام
وعشقی که هنوز...
asa

سلام ای ساحر شب های شعرم
ترنم زاده هر خط عشقم
تماشا کن دلم از سوز پژمرد
هواسیل لبم از تشنگی مرد
----------------
صداقت پیشه کردن کار ما نیست
در این حیلت کده همکار ما نیست
زبان در کام از عشقت خمیده
نمایش های دنیا را چشیده
گلویم گرچه بغض الودو سرد است
ولی حیران ز چشمت مانده سرمست
طراوت از نگاهم پرده بر بست
حضورم بسته بر تدبیر تردست
asa

aseman
روزی که ایی از حضورت پر شوم
انکارهر باطل زتو باطل شوم
در خیالت بارش باران شوم
رودهای خاکیت را پر شوم
خاک های دوریت را گل شوم
ساقه های لاله ات دل شوم
خواستم هنگامه حاصل شوم
ارزو های زمین گیرت شوم
خواستم تامیتوانم دل شوم
مخزن اسرار تلخ تو شوم
خواستم از خواستن ها پر شوم
لیک اینگونه که می بینی شدم
خارو بی یاور کنار دل شدم
بال ها یم را شکستی در سقوتی گءل شدم
asa
aseman
در توانم نیست در شعرم گزینم
کاروان دل کش ناز عزیزت
در کمالم نیست هر لحظه سرودن
حال و روز مبهم دلتنگی و غم
در نهایت عشق را افسانه دیدم
رودهای پر خروش ناله دیدم
در کنار کوهساران تخیل
سرخ های بی فروغ لاله دیدم
کاش قلبت در حدود عشق می بود
چادرت در اتش این عشق می سوخت
کاش ابرویت عشق می برد
لااقل در ابرویت عشق می مرد
asa
aseman
شمع زمزمه ناگفته هاست
شمع را زمزمه کن اب میشوی
asa
aseman
بی تو من لب را شماتت میکنم
از وفای غم حکایت میکنم
دست بر دامان عادت می برم
اشک را با دل هدایت میکنم
asa

aseman
وقتی که باد میوزد در طالعت ببین
شاید غباری از لبانم نسیب شد
asa
aseman
پابه پای روزهای تلخ دوری راه میروی
انگار که نه انگار
وجودت برای شادی کسی ضروریست
asa
aseman
با تمام امید
راه هایم به فراسوی عشق باز نیست
پس بهار
جوانه ای برای خوب دیدن نخواهد داشت
asa
aseman
![]()
سرگرم بوسه ام کن،سرگرم نودمیدن
بالب هدایتم کن،تا کوه نور دیدن
برروی گونه توگلبرگ یاس ولاله
افسون کند دوچشمم،پژواک نور دیدن
دل شب به جستجویت تو شمس روز بودی
شب طاقتی ندارد،درنور روز بودن
هنگام عشقبازی چشمم دوان دوان است
بر روی سینه تو احساس نور دیدن
اما خیال و وهم است انوارنوربودن
درظلمت شکسته پژواک روز بودن
asa
aseman
داستان این تنت افسانه ایست
بازوان نازکت پروانه ایست
کاش در اغوش من پرواز را پیدا کنی
اعتبار بوسه ام را با لبت رسوا کنی
در کنار سینه ات محو جمال عشق بود
انکه از عشق و محبت واله و بیچاره بود
تاب ابرویت مرا بیتاب کرد
زندگی را از کفم بی بار کرد
نرگس چشمت چرا افسرده است
اشک ها برگونه ات افشرده است
سادگی را بیقراری کشته است
بالهایت را حرامی برده است
لانه ات گرچه نموروسرد بود
از برای من کمی دلگرم بود
asa
aseman
در التهاب رفتنت ویران شدم
سد را شکستم در میانش گم شدم
asa
aseman
در حسرتم مانم شبی در لابه لای گونه ات
دست بر جانت زنم
غشق را اتش زنم
asa
aseman
گر دلت لطف کند دیدن تو باکی نیست
برلبت بوسه زنم گر چه دلت راضی نیست
منتب الوده به وجدان غزل پی بردم
شاخه ای از گل زیبای نفس باقی نیست
ماتم دوری تو خانه دل اتش زد
در دمای اتشین لبت ابی نیست
ساده از حادثه لمس تنت می گذری
خوب دانی که دلم از گذرت راضی نیست
واله ای را که دل افروخته از عشق تو بود
از فراق دوریت تاب وتوان باقی نیست
asa
aseman
![]()
تا صدایت را شنیدم کور شد
هرچه تا امروزمن دیدم به چشم
تاکه اسمت را نوشتم دور شد
واژه های مبهم سرخوردگی
تاکه ان ابروی را بندی زدی
بندبنداین دلم از هم گسست
اسمانم را گرفتس ابرها
میدمم هر لحظه با قطران عسق
ای علایق ها به پایت سوخته
سوز عشقت بردلم افروخته
ناتوانم برسرودن از لبت
صورتی هایش به جانم دوخته
ای که از غم ها نجاتم می دهی
نازنینم کی تو حاجت می دهی
بر دلایل ها تو فرصت می دهی
بر نوازش ها تو جرات میدهی
asa
aseman
دلخسته از سکوتم
ساعات رنجش وغم
نالان زحال عشقم
تاوان یک حماقت
دلواپس نیازم
اماده جسارت
باید که خوب باشد
در خاطری نشستن
asa
aseman
کف پوشی از صدا
شعر
شاعر
زیرپایت!
چرا؟
بازی شطرنج را بیشتر دوست داری!
asa
aseman
کوچه طوفان نیاز دارد
محبت را کشته اند
خاک کوچه
دیروز معوای گل ها بود
شاپرکان به روح کوچه بوسه می زدند
امروزغریبه ایم
روح ادمی به حرف های خورشید باور ندارد
با حقه های ماه
تیره روزی عادتی دیرینه شده
سرگذشت عشاق پیر کوچه
در تقویم قلب مردمان خط خورده
خواهم خوابید
کسی نیست بیدارم کند
asa
![]()
همیشه به این فکر نباش چرا یک روز بیشتر زنده ای
به این فکر باشکه شاید دنیا برای شادی کسی به تو احتیاج دارد
asa
خدایا ظالمم یا ظلم پیشه
به کس مستکبرم یا شیر بیشه
مگر کفری زدم بر ایت تو
که اینگونه روم بر اتش تو
دل از تو حاجتی پر شور خواهد
گلی از گلستان نور خواد
خدایا مالکیت مال ما نیست
توئی مالک زمین اموال ما نیست
کریمی کن دل از تو خاک خواهد
ازاین عالم همین ابهام خواهد
اگر خواهی نفس را قطع گردان
تمام این هوس را سلب گردان
اگر عمری از این پیمانه باقیست
مرا اغوش او یک لحظه کافیست
asa
aseman
کودکی بودم سراسر شوروحال
درتمام اسمان بی قیدوبار
روزیم گل بوسه اواره ای
خانه ام تک تار موئی در میان شانه ای
بی دریغ از حاصل این فاصله
میروم درخاطرتت بیفاصله
غربت اشکم از ان شب خو گرفت
ان شب طوفان زده گرداب گون
ناکسان بستند هر چه مهر بود
اسمانم را شکستند ،سحر بود؟
سرزمین عشق را اتش زدند
پاسبان مهر را سیلی زدند
اشک هائی را به رویم دوختند
درسبویم تشنگی اندوختند
ریختند خونابه بر پهلوی گل
سوختند گلبرگها از بوی خون
asa
aseman
بر گونه ام می طراود باران
می شوید سکوت
اشکال ناموزون چهره های غریب
انعکاس گریه های رود،از حجم سخت باران شده
چراغی می شناسم
نوید برف میداد
حتی گفته بود من دیوانه ام
خنده گوژپشت بوف کور
به شک انداخت
شاید هنوز خواب باشم
asa
aseman
مرا به صدای باران بسپار
سنگ قبرم خورشید
رهگذران نیم روز ،صف افعال ناگزیر
صدای بلبلان تخیل
اوای جغدان انفعال
فاتح قلب من است
چراغ سیاه حرف هایم
روشنی اتاق
پتوی خاکین زمین
تن پوش حرف
asa
aseman
پدرم دستهایش ترک خورده بود
مادرم دستهایش را شست
مرا بوسید
خوابید
پدر صبح بیدار نشد!
asa

![]()
نظاره میکند نفس
-نمیکشی مرا؟
به کام این گلو نمیدمی؟
-به بغض خسته ام قسم
مرا
به خاک های خیس شب سپرده اند
-الهه ای تو را به اوج می برد
به اسمان زندگی
که در شود،هر انچه تو کشیده ای
-ببین
چگونه انتظار
مرا امید میدهد
asa
aseman
کلبه ای دارم به شکل قارچ های قصه ها
بالشم برفی سبک از قله ها
زیرتختم گهگداری ابری و باران زدس
روبرویش گنجه ای از اشک های یخ زدس
قاب عکسم از خجالت پشت ورو افتاده است
-----------
سایه ام را در حراجی داده ام
جای ان پسته گرفتم،دانه ای هم داده اند
پیرمردی از من محبت میخرد
نان عشق تازه ای جایش تقبل میکنم
از کنار کلبه ام تا روستا،شاخه های عفت شبنم نگهبانی دهند
گوسفندان در شعور از سگ جلو افتاده اند
زیر پرچین ها به نوبت سایبانی می خرند
دختر چوپان تخیل در سبد پر می کند
زارغان بذر نفس پاشیده اند
سال دیگر چه شود
خوب دعوا نکنید
فکر من تا صد نفر جا می شود
asa
aseman
خیابان
اتاق خوابم
هسایه خطوط خیابان
زردهای پریشان
سفیدهای لهیده
زمین نقش تابوت گرفته
مقصد
قبرستان
بنز خاکستری پدرت
قاتل رویای ماست
asa
aseman
چیست در همهمه ریزش برف
که صدای غرش رعد در خیال ما باطل است
چیست در نیایش سحر
که نماز دلکش ابر گریان می شود
حماسه صبح برای ماست
گنجایش قلب زمان
در تهی وسوسه یک دل
نیاز هر پرنده ایست
که برای عشق لانه می کند
صبح دمید
هنوز هم کنار زندگی نشسته ام
asa
aseman
سلام
ابتدای دوریست
نمیدانم
نماز چرا فرسوده است
خدایا
دوست دارم تو را بالاتر از اوج زمین عبادت کنم
asa
![]()
انقدر به تو نزدیکم
که وقتی باران میاید
پوست تنت مرا
خیس میکند
asa
aseman
دل مهربانم ای یار هوس تو باز دارد
به دلم شکوفته قلبی به لبت نیاز دارد
زصفای بودن تو به چه احتیاج دارد
به حصول دیدن تو هوس نماز دارد
asa
aseman
تنها
ابرهای بی تفاوتی پهنه اسمان
کنار جاده زرنگ خاکی
پایمال شدن سنگلاخ ها دیدنیست
هنوز کنار زندگی نشسته ام
صدای جغدان هرزه گوی
نماز پرندگان صبحگاه
نیاز افزون عشق
تنهایی،تنها پس انداز عاشقی
به دوش می کشند عابران خجالت را
امروزسالروز مرگ اغاقیهاست
دل کسی چادر مشکی بر سر ندارد
امروز،صبح به چشم نمی اید
افرات هجویات در گلو میمیرد
تیغ بر رگ جاده میزنم
زندگی را فاتحه می فرستم
asa
aseman
رها باش تا منظره ماه
زمستان نترس
تن پوشت گل می شود
ماه گنجایش لبخند تو را ندارد
شب است
وراه دراز صبح تکراری
asa

aseman
سازهای شکسته ام کز تبلورنگاهت خجل شده اند
دل از نواختن سنفونی چراغ دلم بر نمی کشند
سوز های تردید ابروانت سرابی را که گفتی برایم کشیدند
خانه ام کنار دلت در انتطار سادگی به قهدی نشسته است
asa
اسا:هر روز منتظرکارهای جدیدی باشید.
باتشکر از بازدیدتون
![]()
| Design By : RoozGozar.com |
